X
تبلیغات
شــــرح حـــــدیـث عــــاشقــــی
شــــرح حـــــدیـث عــــاشقــــی
 
احادیث دلنشین
 ده نکته آموزنده از تشبیه انسان مومن به آیینه

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:  «المومن مرآه المومن» مومن آیینه ی مومن است. این تشبیه بسیار زیبا، می تواند نکات بسیاری را در برداشته باشد که به ده نکته ی آن از کتاب «تمثیلات» (به انضمام بعضی ابیات برگرفته از دیوان اشعار شاعران) اشاره می کنیم:

1- مثل آیینه باشیم، هم زیبایی دیگران را ببینیم و هم نقاط ضعف آنان را، مثل مگسی نباشیم که فقط روی زخم و جراحت می نشیند.    

 با بد و نيك است يك رنگي هوس آيينه را

نيست اظهار خلاف هيچ كس آيينه را

(بيدل دهلوي)

2- مثل آیینه باشیم، نه مثل ذرّه بین ؛ عیب مردم را بزرگ تر از آنچه هست نبینیم.

3- مثل آیینه باشیم، نه مثل شانه. آینه روبرو عیب ها را می گوید ولی شانه پشت سر رفته و در میان موها می گوید.

دوست دارم که دوست عیب مرا / هم چو آیینه پیش رو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان /  پشت سر رفته مو به مو گوید

4- آیینه، مراعات مقام و شخصیّت افراد را نمی کند و گرفتار تهدید و تطمیع نمی شود.

5- آیینه زمانی می تواند کارایی داشته باشد که غبار نگرفته و صاف و صیقلی باشد. انسان نیز زمانی می تواند انتقاد سازنده داشته باشد که خودش دارای عیب نباشد.

«چشم فرو بسته اي از عيب خويش / عيب كسان را شده آيينه پيش»  (مخزن الاسرار، نظامی)

«آینه ی دل چون شود صافی و پاک /  نقش ها بینی برون از آب و خاک»  (مثنوی مولانا، دفتر دوم)

6- شکستن آیینه به خاطر آن که عیب ما را نشان می دهد خطاست، آزردن کسانی که انتقاد می کنند نیز نارواست.

«آینه ار نقش تو بنمود راست / خود شکن، آیینه شکستن خطاست.» (مخزن الاسرار، نظامی)

7- اگر آیینه را بشکنند، قطعات آن هم عیب ما را نشان می دهد ؛ مومن را نیز اگر اذیّت کنند، باز دست از کارش برنمی دارد.

8- آیینه به خاطر صیقلی بودن عیب ما را می گوید ؛ مومن نیز بر اساس صفا و صداقت باید عیب برادر دینی خود را بگوید نه بر اساس کینه و انتقام.

9- آیینه عیب ما را در خود نگه نمی دارد، همین که از برابر آن کنار برویم، عیب ما از صفحه آن پاک می شود. مومن نیز باید روبرو عیب را تذکر دهد و چون از او جدا شدیم، عیب ما را در دل خود نگه ندارد.

«صورت نبست در دل ما کینه ی کسی /  آیینه هرچه  دید فراموش می کند.» (سلیم تهرانی)

«کفرست در طریقت ما کینه داشتن / آیین ماست، سینه چون آیینه داشتن»  (طالب آملی)

«ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند / به روی آب جای قطره باران نمی ماند»   (بیدل)

10- کسی عیب خود را می فهمد که بخواهد بفهمد وگرنه ممکن است انسان به آیینه نگاه سطحی بکند، ولی به فکر بررسی عیب های خود نباشد.

منابع:

 ا) قرائتی، محسن ؛ تمثیلات ؛ تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ چهاردهم، 1385.

2) مولوی ؛ مثنوی معنوی ؛ شرح کریم زمانی، تهران، موسسه اطلاعات، چاپ اول، 1373.

3) نظامی ؛ کلیات خمسه ؛ تهران، امیرکبیر، چاپ نهم، 1384.


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390 توسط a.h
رُوِيَ عَن عَليٍّ عَليه السّلام  قال:

اَلمُؤمِنُ دَأبُهُ زِهادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ وَ عِزُّهُ قناعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ ، قَد كَثُرَت حَسَناتُهُ وَ عَلَت دَرَجاتُهُ

 ما در باب اوصاف مؤمن روايات متعدده داريم که اوصاف متعدده اي هم براي مؤمن نقل مي كنند که انسان با توجّه به اين اوصاف خودش مي تواند تشخيص بدهد كه مؤمن هست يا نيست. در اين روايت كه از اميرالمؤمنين عليه السلام منقولست حضرت چند صفت را براي مؤمن مي فرمايند.

اوّل: المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه .

دأب يعني خو، عادت. به تعبير ما فرق بين خو و عادت و غير آن، اين است كه بطور بسيار آسان يك روش را، كاري را كه آدم مي كند، فشاري هم برايش ندارد. مي فرمايد مومن دأب و روش و خو و عادتش يك عادت اينطوري است كه زاهدانه است. يك آدمي نيست كه از نظر دلبستگي اش به دنيا، طوري باشدكه اگر مثلاً فرض كنيد چيزي از امور دنيايي از دستش برود، فشاري رويش و بيايد ناراحت بشود.

يا اگر دنبالش باشد به آن نرسد. توجه كنيد از نظر دروني. از نظر ظاهري هم چون لوازم وجودي اش بقول ما اين است كه با يك روش ساده اي زندگي را مي گذراند و هيچ ناراحت هم نمي شود. عمده اينست . مسأله دروني است دأب كه مي فرمايند خيلي معمولي است. ناراحت هم نيست اصلا و ابدا . دأبش اين است. خود ما هم اين اصطلاح را بكار مي گيريم، فلاني دأبش اين است . يعني معمولي است برايش. المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه. مؤمن اينطوري است اصلاً. بدون فشار ، بدون ناراحتي.

2- و هَمُّهَ دِيانَتُه .

آنچه كه مشغوليّت ذهن برايش مي آورد امور دنيايي نيست . همّ و غمِ او آخرتش است. نكند آنجا سابيده شود. اگر اينجا سابيده شود توجّه نمی کند. فهميدي؟ آنجا سابيده نشود. و هَمُّهَ دِيانَتُه. دنبال این است که يك وقت نكند ضربه دینی به او بخورد. از دنیایش سابیده بشود مهم نیست از دینش سابیده نشود. نکند يك واجبي را ترك كند، نكند يك وقت دستش آلوده به گناهي شود. همّ وغمّ او دينش است .

و عِزُّهُ قِناعَتُه.

مؤمن ا‌ز آنهايي نيست كه خيال كند عزّت با مال و رياست بدست مي آيد. خصوصاً امور مالي. نه! او عزّت را در قناعت مي بيند. اين را عزّت مي بيند. يعني به آنچه كه خدا داده است راضي است . به حسب ظاهر ، معمول، طبق موازين شرعي كارش را مي كند، آنچه را كه خدا روزي او كرده قسمت او كرده، به همان مي سازد. عزت را در ثروت نمي بيند.

 و جِدُّهُ لآخِرَتِه.

حضرت از نظر خارجي وارد مي شود. كوشش او يعني تلاش بيروني اش براي آخرتش است. آنها همه دروني بود، هر سه تايي كه حضرت فرمود دأب و همّ وعزّت همه دروني بود . حالا آمد بيروني . كوشش بيروني اش براي آخرتش است .

 بعد مي فرمايد قدكَثُرََت حَسَناتُه. چون كوشش او روي آخرتش است لذا ضريب حسناتش مي رود بالا. نتيجه اش اينست ديگر. بسيار خوب. حالا حسنات رفت بالا چي مي شود؟

 و عَلَت دَرَجَاتُه. وقتي حسنات رفت بالا خودش هم مي رود بالا. چقدر زيبا اميرالمؤمنين مي فرمايد. حسنات رفت بالا زياد شد، آن زياد مي شود و اين بالا مي رود. كثرت در آن بكار برده. حسناتش كه زياد شد او درجاتش بالا مي رود . اينجا مرتبه اي بلند پيدا مي کند. توجه كنيد . اگر بخواهد علوّ درجات پيدا كند مي فهمد با كثرت حسنات است.

منبع: دفتر اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی


نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1390 توسط a.h

پيامبر صلى الله عليه و آله:

اِنَّ لِكُلِّ امرِىٍ ء رِزقا هُوَ يَتيهِ لا مَحالَةَ فَمَن رَضىَ بِهِ بورِكَ لَهُ فيهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَن لَم يَرضَ بِهِ لَم يُبارَكَ لَهُ فيهِ وَ لَم يَسَعهُ اِنَّ الرِّزقَ لَيَطلُبُ الرَّجُلَ كَما يَطلُبُهُ اَجَلُهُ؛

هر كس روزى اى دارد كه حتما به او خواهد رسيد. پس هر كس به آن راضى شود، برايش پُر بركت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر كس به آن راضى نباشد، نه بركت خواهد يافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آن گونه كه اجلش در پى اوست.

اعلام الدين، ص 342


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط a.h
  رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلصَّبرُ أربَعُ شُعَبٍ: اَلشَّوقُ ، وَالشَّفَقَةُ ، وَ الزَّهادَةُ ، وَ التَّرَقُّبُ ، فَمَنِ اشتاقَ إلَى الجَنَّةِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ ، وَ مَن أشفَقَ عَنِ النّارِ رَجَعَ عَنِ المُحَرَّماتِ، وَ مَن زَهِدَ فِى الدُّنيا تَهاوَنَ بِالمُصيباتِ، وَمَنِ ارتَقَبَ المَوتَ سارَعَ فِى الخَيراتِ؛
صبر چهار شعبه دارد : شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد ، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنيا بى اعتنا باشد ، گرفتارى ها را به چيزى نگيرد و هر كس منتظر مرگ باشد ، در كارهاى خير بكوشد .

كنزالعمال، ج1، ص285، ح

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم مرداد 1390 توسط a.h

دشوارترین امتحان الهی


 در برخي رواياتي که از وجود مقدّس حضرت رضا عليه السلام وارد شده، آن حضرت يکي از علل غيبت و تأخير ظهور حضرت مهدي عليه السلام را «آزمايش و امتحان» مردم مي دانند. از مجموع اخبار وارد شده در اين زمينه چنين برمي آيد که امتحان غيبت امام عصر عليه السلام يکي از دشوارترين امتحانات الاهي است. [1] .

دشواري اين امتحان به حدّي است که حتي معتقدان به امامت و ولايت هم در آن آزمون مصون از لغزش نخواهند بود. اساساً اين امتحان براي امامت باوران است، و ديگران قبل از اين رتبه، امتحان خود را داده اند. اکنون در زمان غيبت آخرين پيشوا، خداوند مي خواهد ثابت قدمها را از افراد سست ايمان وسطحي نگر جدا سازد.

آدمي بايد در اعتقادات خود بسيار استوار باشد تا در اثر اين سختي ها و ناملايمات، نلغزد و در عقايد خويش سست نشود. ضمناً از پيشوايان خود سپاسگزار باشد که قبل از آن که زمان غيبت فرا رسد، خطرات و لغزشگاههاي آن دوران را گوشزد کرده اند.

دشواري امتحان از اين جهت است که انسان به گونه اي اعتقاداتش را از دست مي دهد که خودش هم متوجه نمي شود. اين مطلب، احتياج به مدت زمان زيادي هم ندارد، بلکه يک صبح تا غروب براي بي دين شدن کفايت مي کند! [2] .

امام هشتم عليه السلام در بيان شيوائي در توصيف و تبيينِ برخي از فتنه هايي که دامنگير مردم مي شود مي فرمايند :
«لابُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمّاءَ صَيْلَمٍ، تَسْقُطُ فيها کُلُّ بِطانَةٍ وَوَليجَةٍ، وذلکَ عِنْدَ فِقْدانِ الشّيعة الثالثَ مِنْ وُلْدِي ؛ يَبْکي عَلَيهِ أهلُ السَّمَاءِ وَأهْلُ الأرْضِ وَکُلُّ حَرِيٍّ وَحَرّان، وکُلُّ حَزِينٍ لَهْفَان». [3] .

فتنه اي کور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فرا مي رسد که هر خودي و دوست نزديکي را سرنگون مي کند. اين فتنه زماني است که شيعيان، سوّمين امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگين واندوهناکي بر او (مهدي عليه السلام) مي گريد.
حضرت رضا عليه السلام از «فتنه» خبر مي دهند. «فتنه» به معناي امتحاني است که انسان را مي فريبد و هرکس ممکن است در مقابل جاذبه شديد آن، کشيده شود و بلغزد. به علاوه در بيان دشواري اين امتحان تصريح فرموده که اين فتنه «صمّاء صَيلَم» است. («صَمّاء» يعني «کر» و «صيلم» به معناي «شديد» است) ؛ يعني اين امتحان چنان سخت و نامعلوم است که دوستان و خواص را هم بر زمين مي زند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار مي گيرند.

امام هشتم عليه السلام اين زمان را زمان گريه اهل آسمان و زمين دانسته اند. دوره اي که اهل درد، از گم کردن امام زمانشان، غمگين وافسرده خاطرند، شادي و خوش حالي نمي بينند ؛ چون غم امام غائب از دل ايشان بيرون نمي رود و زندگي آنها با غم و اندوه بر غيبت امام زمانشان عجين است. لذا در پي خوش حالي هاي اهل دنيا نيستند و در شادي ها و جشن ها، دلِ سوخته آنها التيام نمي يابد.
 

علي بن موسي الرضا عليه السلام سپس فرمودند :


«... کَمْ مِنْ حَرِيٍّ مُؤمِنَة وکَمْ مِنْ مُؤمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيرانَ حَزينٍ عِنْدَ فِقدانِ الماءِ المَعين! کأنّي بِهِم آيِسٌ، کانُوا قد نُودُوا نِداءً يُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ کمايُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، يَکونُ رَحمةً عَلَي المُؤمِنين وَعَذاباً عَلَي الکافِرينَ». [4] .
... چه بسيارند زنها و مردهاي مؤمن که در گم کردن «ماء مَعين» دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و ناراحت اند! گويي آن ها را مي بينم که در بدترين وضعيّت نوميدي هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا مي کنند، با صدايي که از دور - همچون نزديک - شنيده مي شود که اين ندا براي مؤمنان رحمت و براي کافران عذاب است.

اين اوصاف حال شيعه دلسوخته، هنگام گم کردن «ماء مَعين» است و حزن و اندوهي که براي محروم ماندن از اين آب گوارا دارد.

دردِ شيعه اين است که اين ماء مَعين چرا غائب شده است؟! چرا وقتي بخواهند ديگران را به سوي امام عصر عليه السلام متوجه سازند بايد نشاني «بئر مُعطّله» [5] را بدهند؟! [6] .

با اين همه، در عين نااميدي، در زماني که گمان نمي رود و با محاسبات عادي قابل پيش بيني نيست، به صورت ناگهاني نداي ظهور سر داده خواهد شد و ياران با وفاي آن حضرت فرا خوانده مي شوند. اين نداي ملکوتي، دلهاي اندوهناک و سوخته مؤمنان را تسلّي مي بخشد و سبب عذاب کافران مي گردد.

پی نوشتها :

[1] در اين زمينه، به کتاب ارزنده منتخب الاثر، بابهاي 27 و47، فصل 2 مراجعه شود.
[2] بحارالانوار، ج52، ص101، ح2.
[3] بحارالانوار، ج51، ص152، ح2.
[4] عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص6.
[5] اين اصطلاح برگرفته از آيه 45 سوره مبارکه حج مي باشد.
[6] با مراجعه به تفاسير اهل بيت عليهم السلام مي بينيم که در تفسير «بئر مُعَطَّله» فرموده اند : «کَم مِنْ عالِمٍ لا يُرجعُ إليه ولا يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ». [کنز الدقائق 531:6 بنقل از مجمع البيان] عالِم به چاه آب تشبيه شده که از آن مادّه حيات استخراج مي شود و مراد از معطّل و بدون استفاده ماندنِ چاه آب، مراجعه نشدن به عالِم و بهره نبردن از علم اوست.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم مرداد 1390 توسط a.h

اركان هدايت

امام جواد(عليه السلام) مى فرمايد:


اَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى ثَلاثِ خِصَال:

توفيقٌ مِنَ الله

وَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِهِ

وَقَبُولٌ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ(1)


ترجمه

افراد با ايمان نيازمند به سه چيزند، توفيق پروردگار، و واعظى از درون جان و دل، و پذيرشى از اندرز دهندگان.

   در اين راه پرفراز و نشيبى كه انسان در زندگى در پيش دارد براى اين كه بتواند از خطرات بيشمارى كه سعادت او را تهديد مى كند رهايى يابد و موجودى مفيد و مؤثر در اجتماع گردد، در درجه اوّل نياز به يك ارتباط معنوى و روحانى به پروردگار دارد كه از ذات پاكش مدد گيرد، و سپس وجدانى بيدار و آگاه از درون او را موعظه كند و پس از آن گوش هايى شنوا كه از افكار، راهنمايى ها، اندرزها و مشورت هاى ديگران استفاده كند.

منبع: كتاب يكصد وپنجاه درس زندگي ،تأليف آيت الله العظمي مكارم شيرازي


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط a.h

پاكيزه باش 

پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود:

أَفْوَاهُكُمْ مِنْ طُرُقِ رَبِّكُمْ فَأَحَبُّها إلى الله أَطْيَبُها رِيحْاً فَطَيَّبُوها بِما قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ(1)

ترجمه

دهان شما يكى از راه هاى خداست، محبوب ترين دهان در پيشگاه خدا آن است كه از همه خوشبوتر باشد، پس تا مى توانيد دهان خود را خوشبو نگاهداريد.

   اين حديث كه در آداب مسواك كردن در كتاب وسايل الشيعه نقل شده ظاهرى دارد و باطنى: ظاهر آن اين است كه انسان با دهان خود ذكر خدا مى گويد، آيات خدا مى خواند و نيايش به درگاه او مى كند بنابر اين بايد آن را پاك و خوشبو نگاهدارد.

   و باطن آن اين است كه دهان يكى از راه هاى پيوند با طرق الهى و بندگان اوست، هر قدر با گفتار خوب و پاكيزه و سخنان محبّت آميز خوشبو گردد و از زشت گويى و دشنام و ناسزا و دروغ و خشونت بر كنار باشد در پيشگاه خدا محبوب تر است.

منبع: كتاب يكصد وپنجاه درس زندگي ،تأليف آيت الله العظمي مكارم شيرازي


1. وسايل الشيعه، جلد 1، صفحه 358.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط a.h


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط a.h

حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و اله‌فرمودند: 


يَا عَلِي‌ُّ: اِن‌َّ مَن‌ْ صَلَّي الْغَدَاة‌َ فِي جَمَاعَتِه‌ِ فَكَاَ نَّمَا قَام‌َ اللَّيْل‌َ كُلَّه‌ُ رَاكِعاً سَاجِداً 


اي علي (عليه‌السلام‌) هر كس كه نماز صبح خود را به جماعت بخواند

مانند كسي است كه تمام شب را در حال ركوع و سجود بوده است‌.


بحارالانوار، جلد 85 ، باب 1 ، صفحه 17 ; دعائم الاسلام‌، جلد 1 ، صفحه 153


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط a.h
امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

الحاسِدُ مُضِرُّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يُضُرّ بِالَْمحْسُودِ (۱)

ترجمه :

شخص حسود پيش از آن كه به محسود زيان برساند به خودش ضرر مى رساند.

شرح كوتاه :

روح حسد اين است كه انسان نتواند ديگران را در نعمتى ببيند و كوشش كند به نحوى آن نعمت از آنها سلب گردد و يا از طريق ديگرى زيانى بر آنها وارد شود.

 در واقع حسود هميشه به صورت يك عامل عقب ماندگى فعاليت مى كند نه يك عامل پيشرو.

حسد يك بيمارى بزرگ اخلاقى است و از نظر روانى حسود بيش از هركس خودش مى سوزد و آب مى شود و عقب مى ماند و تحقير مى گردد، پس چه بهتر كه بكوشد از ديگران پيشى بگيرد نه اين كه ديگران را به عقب بكشاند.


۱. بحارالانوار، جلد ۷۳، صفحه ۲۲۵.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مرداد 1390 توسط a.h
تمامی حقوق مطالب برای شــــرح حـــــدیـث عــــاشقــــی محفوظ می باشد